چند سال پیش که تازه از فاز هیجان زده معامله گری خارج شده بودم و کمی منطقی تر به بازار نگاه میکردم، بیشتر دغدغه ام این بود که محیط کارم در بازار حداقل ثابت و قابل فهم باشد. مدام حس میکردم بخش زیادی از استرسم از خود چارت و نوسان نیست، از کار کردن با چند پلتفرم مختلف، نوع اجرای سفارش ها و تفاوت قوانین حساب هاست. از جایی به بعد به خودم گفتم قبل از فکر کردن به استراتژی جدید، باید محیط کارم را سر و سامان بدهم. اینجا بود که اسم لایت فایننس مدام در گفت و گوهای تریدرها دور و برم تکرار میشد.
نکته جالب برای من این بود که اغلب کسانی که نام لایت فایننس را میآوردند، آن را مثل یک راه نجات یا معجزه معرفی نمیکردند، بیشتر شبیه یک گزینه قابل تحمل و قابل پیش بینی در دنیایی پر از ابهام بود. همین نگاه نسبتا خنثی برای من جذاب بود چون حسم این است هر جا تعریف ها زیادی هیجانی شود، باید احتیاط را بیشتر کرد.
چرا به سمت لایت فایننس رفتم
من از آن دسته معامله گرها نیستم که با دیدن چند معامله موفق بگویم این همان جایی است که همیشه دنبالش بودم. برای همین نزدیک به چند ماه، همزمان با حساب اصلی ام در یک بروکر دیگر، یک حساب کوچک در لایت فایننس باز کردم که فقط رفتار محیط، نوع اجرای سفارش، ابزارها و فضای کلی را زیر نظر بگیرم. هدفم سود نبود، بیشتر میخواستم ببینم این محیط برای کار طولانی مدت، اعصابم را کمتر خرد میکند یا نه.
اولین چیزی که برایم مهم بود این بود که همه چیز را بتوانم تا حد ممکن خودم بررسی کنم؛ از نوع حساب ها و نمادها گرفته تا جزئیات سطوح قیمتی و زمان های فعال بودن بازار. سایت فارسی لایت فایننس در این بخش برای من بیشتر شبیه یک دفترچه راهنما بود. توضیحات نسبتا ساده و مرحله به مرحله ای که کمک میکرد بدون غرق شدن در اصطلاحات تخصصی، بفهمم هر نوع حساب دقیقا برای چه سبکی از معامله مناسب تر است. حس نمی کردم کسی دارد من را به سمت انتخاب خاصی هل میدهد، بیشتر به شکل شرح وضعیت بود.
چیزی که در همان هفته های اول برایم پررنگ شد، این بود که لایت فایننس را نمیشود با یک معامله یا یک روز معاملاتی قضاوت کرد. یکی دو بار در ساعات شلوغ بازار، اسلیپیج هایی دیدم که اگر همان موقع تصمیم میگرفتم، شاید قید ادامه کار را میزدم. اما وقتی در روزهای کم نوسان و شرایط عادی تر بازار هم کار کردم، دیدم قضیه آنقدرها هم سیاه و سفید نیست. به مرور یاد گرفتم که قضاوت در مورد یک محیط معاملاتی باید بر اساس میانگین تجربه ها باشد، نه چند لحظه اوج یا فرود.
مشاهده های شخصی من از کار با محیط معاملاتی لایت فایننس
چیزی که برای من در کار با هر بروکری مهم است، این است که حس کنم محیط قابل پیش بینی است، نه اینکه همیشه بهترین باشد. در مورد لایت فایننس چند نکته به مرور برایم روشن شد که اینجا در حد تجربه شخصی آن ها را می نویسم، نه به عنوان توصیه.
رفتار نمودارها و اجرای سفارش ها از نگاه یک اسکالپر نیمه وقت
من تمام وقت اسکالپ نمیکنم اما بعضی روزها مخصوصا روی جفت ارزهای اصلی، وارد معاملات کوتاه مدت میشوم. در این سبک معامله، نیم ثانیه و چند واحد قیمتی میتواند همه چیز را عوض کند. چیزی که متوجه شدم این بود که در ساعات خلوت تر بازار، اجرای سفارش ها در لایت فایننس نسبتا منظم و قابل پیش بینی است؛ اما در لحظات خبرهای مهم یا باز شدن سشن ها، همان داستان همیشگی فاصله گرفتن قیمت اجرای سفارش از قیمت دیده شده روی چارت اتفاق می افتد.
این موضوع مختص لایت فایننس نیست و تقریبا هر جا که کار کرده ام در مواقع شلوغ بازار دیده ام. برای همین به مرور استراتژی ام را طوری تنظیم کردم که در زمان خبرهای خیلی مهم، از سفارش های لحظه ای کمتر استفاده کنم و بیشتر روی سفارش های در انتظار با فاصله معقول از قیمت فعلی حساب کنم. نتیجه برای من این بود که حس کنترل بیشتری روی معاملاتم داشتم و کمتر خودم را درگیر این سوال میکردم که چرا سفارش در فلان قیمت اجرا نشد.
تنوع ابزارها؛ مفید برای تنوع، خطرناک برای حواس پرتی
یکی از چیزهایی که در محیط لایت فایننس توجهم را جلب کرد، تنوع نمادها و ابزارهای معاملاتی بود. از جفت ارزها گرفته تا شاخص ها و کالاها و حتی برخی دارایی های دیجیتال. در ظاهر این تنوع جذاب است اما برای من در اول کار بیشتر شبیه یک دام بود. چند بار در همان هفته های اول وسوسه شدم وارد نمادهایی شوم که هیچ شناختی از رفتارشان نداشتم، صرفا چون در لیست در دسترس بودند.
بعد از چند ضرر عجولانه، برای خودم قانون گذاشتم که تا زمانی که یک نماد را در تایم فریم های مختلف روی حساب آزمایشی بررسی نکرده ام، سراغ معامله واقعی روی آن نروم. اینجا بود که دوباره برگشتم سراغ بخش فارسی سایت و توضیحاتی که درباره مشخصات هر دسته از نمادها داده شده بود. این اطلاعات کمک میکرد درک کنم که مثلا نوسان یک شاخص با یک جفت ارز تا چه حد متفاوت است و چطور باید حجم و حد ضرر را بر این اساس تنظیم کنم.
چرا بعضی معامله گران آرام آرام به لایت فایننس نقل مکان کردند
در جمع های دوستانه تریدرها، وقتی از تجربه های مختلف پرس و جو میکردم، میدیدم عده ای به تدریج بخش قابل توجهی از فعالیتشان را به لایت فایننس منتقل کرده اند. نه با هیجان، بیشتر شبیه یک تصمیم آرام و تدریجی. وقتی دقیق تر سوال میکردم، چند دلیل تکراری بینشان میدیدم که بیشتر جنبه روانی و رفتاری داشت تا صرفا تکنیکی.
اول این که بسیاریشان میگفتند بعد از مدتی کار در محیط لایت فایننس، کمتر حس غافلگیری دارند. یعنی با وجود تمام ریسک ها و نوسان ها، احساس میکنند میدانند قرار است در چه چارچوبی کار کنند. این حس برای یک معامله گر که دائم تحت فشار تصمیم گیری است، میتواند مهم باشد. دوم این که بسیاری از آنها اشاره میکردند که وجود نسخه فارسی سایت و توضیحات نسبتاً قابل فهم، کمک کرده از سردرگمی های ابتدایی دربیایند و وقتشان کمتر صرف پیدا کردن اطلاعات پایه ای شود.
در این میان گاهی هم گله ها و انتقادها مطرح میشد؛ مثلا در مورد سرعت پاسخ گویی در بعضی روزها یا شرایط خاص بازار. اما چیزی که برای من جالب بود این بود که حتی کسانی که انتقاد میکردند هم معمولا میگفتند فعلا تصمیم ندارند محیط کارشان را عوض کنند، فقط سطح توقعشان را واقع بینانه تر کرده اند. این همان نگاهی است که خودم هم به آن رسیده ام؛ این که هیچ محیطی کامل نیست، فقط باید ببینیم با کدام کاستی ها راحت تر کنار میآییم.
چطور بدون هیجان اضافه، محیط لایت فایننس را ارزیابی کنیم
اگر قرار باشد تجربه خودم را در قالب چند نکته جمع بندی کنم، بیشتر روی مسیر ارزیابی تاکید میکنم تا نتیجه. چیزی که به آن رسیده ام این است که شناختن یک محیط معاملاتی مثل لایت فایننس، بیشتر شبیه آشنایی تدریجی با یک شهر جدید است تا یک تست یک روزه.
شروع با حجم های کوچک و انتظارهای منطقی
یکی از اشتباه های رایج، این است که معامله گر با همان حجمی که در جای دیگر کار میکرده، وارد محیط جدید میشود. من این اشتباه را قبلا کرده بودم و نتیجه خوبی نگرفتم. در مورد لایت فایننس از ابتدا تصمیم گرفتم چند ماه اول را با حجم های خیلی کوچک کار کنم، طوری که حتی اگر چند معامله متوالی طبق برنامه پیش نرود، روی حساب اصلیم فشار نیاورد.
در این مدت بیشتر از این که به نتیجه هر معامله نگاه کنم، سعی میکردم رفتار کلی محیط را زیر نظر بگیرم؛ این که در چه ساعت هایی اسلیپیج ها بیشتر میشوند، کدام نمادها در کدام سشن ها نوسان منطقی تری دارند و چه زمانی بهتر است اصلا معامله نکنم. این نگاه باعث شد به جای قضاوت سریع، تصویر نسبتا واقع بینانه تری از کارکرد بروکر داشته باشم.
استفاده از اطلاعات فارسی برای فهم بهتر ریسک ها
برای کسی که زبان انگلیسی برایش روان نیست، معمولا توضیحات فنی بروکرها تبدیل به یک دیوار نامرئی میشود. به همین خاطر بخش فارسی برای بسیاری از معامله گرها میتواند نقش مهمی داشته باشد، نه به عنوان مزیت، بلکه به عنوان حداقل شرایط لازم برای فهمیدن اتفاقاتی که ممکن است بیفتد.
در مورد لایت فایننس، من خودم چند بار به صفحات آموزشی و توضیحی فارسی سر زدم تا مطمئن شوم برداشت درستی از شرایط حساب ها، قوانین مارجین و نحوه محاسبه هزینه ها دارم. زبان نسبتا ساده استفاده شده باعث شد حس نکنم وارد یک متن دانشگاهی شده ام. این کمک میکرد قبل از هر تصمیم، تصویر شفاف تری از ریسک ها داشته باشم و چیزی را صرفا بر اساس شنیده ها قبول نکنم.
مرور منظم تاریخچه معاملات به جای دنبال مقصر گشتن
یکی از عادت هایی که بعد از مدتی در خودم ایجاد کردم، این بود که هر چند هفته یک بار به جای نگاه کردن به موجودی حساب، میرفتم سراغ جزئیات معاملات گذشته ام در لایت فایننس. این کار برایم دو فایده داشت؛ اول این که متوجه میشدم در چه ساعت هایی و روی چه نمادهایی بیشتر از برنامه ام منحرف شده ام، دوم این که میتوانستم جدا کنم کجا اشتباه از خودم بوده و کجا شرایط بازار یا ویژگی محیط معاملاتی نقش داشته است.
با این کار به مرور فهمیدم بخش زیادی از چیزهایی که ابتدا به حساب بروکر میگذاشتم، در واقع ناشی از عجله، حجم نامناسب یا معامله در ساعت های شلوغ بوده است. البته بعضی موارد هم واقعا به شرایط اجرای سفارش یا نوسان لحظه ای برمیگشت، اما حداقل تصویرم شفاف تر شد و کمتر دچار قضاوت هیجانی شدم.
جایگاه سایت فارسی لایت فایننس در مسیر یادگیری معامله گرها
برای من که همیشه سعی کرده ام بخش عمده یادگیری ام را از منابع متنی و تجربه دیگر معامله گرها بگیرم، وجود یک منبع فارسی که فقط به معرفی کلیات نپردازد و وارد جزئیات کاربردی شود اهمیت دارد. سایت فارسی لایت فایننس از این نظر بیشتر شبیه یک محل جمع آوری اطلاعات پراکنده بود تا یک ابزار تبلیغاتی. البته طبیعی است که هر سایتی در نهایت به مجموعه ای تعلق دارد، اما آنچه من دیدم بیشتر توضیح شرایط و امکانات بود تا وعده دادن.
گاهی در بین نوشته ها و راهنماها، به نکاتی برمیخوردم که شاید در ظاهر بدیهی به نظر برسند، مثل تنظیم حجم متناسب با نوسان یا توجه به روزهای تعطیل بازار، اما همین نکات ساده اگر به موقع یادآوری نشوند، میتوانند منجر به اشتباه های تکراری شوند. برای همین در دوره هایی که میخواستم روی یک نماد یا سبک خاص تمرکز کنم، سر زدن به این توضیحات فارسی را بخشی از آماده سازی ذهنی خودم میدانستم.
برای آشنایی کلی با شرایط کلی معاملات و امکانات ارائه شده، من از لینک بروکر لایت فارکس به عنوان نقطه شروع استفاده کردم و بعد بقیه جست و جوها و مقایسه ها را بر اساس اطلاعاتی که به دست آورده بودم ادامه دادم. این روند کمک کرد تصمیم هایم کمتر احساسی و بیشتر بر پایه درک واقعیت ها شکل بگیرد.
جمع بندی :
اگر بخواهم تجربه ام از کار با لایت فایننس را در یک جمله خلاصه کنم، میگویم این محیط برای من تبدیل به یک فضای کاری نسبتا آشنا و قابل پیش بینی شده است، نه بیشتر و نه کمتر. نه آنقدر ایده آل که همه چیز را به آن نسبت بدهم، نه آنقدر مشکل دار که مدام به فکر فرار از آن باشم.
در نهایت آنچه از این مسیر یاد گرفتم این بود که هیچ بروکری نمیتواند مشکل های بنیادی معامله گر مثل نداشتن برنامه، مدیریت نکردن ریسک یا ورود احساسی را حل کند. لایت فایننس هم از این قاعده مستثنی نیست. اما اگر کسی با دید واقع بینانه به آن نگاه کند، میتواند آن را به عنوان یکی از گزینه های محیط کاری در بازار در نظر بگیرد و بر اساس تجربه شخصی و بررسی مداوم، تصمیم بگیرد چه سهمی از فعالیتش را در آن انجام دهد.
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.